برای تو مینویسم
برای تویی که تمام تنهاییم پراز یاد توست
برای تویی که احساسم ازان وجود نازنین توست
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شده
برای تویی که هر لحظه دوریت برایم مثل یک قرن است
برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است
برای تویی که عشقت معنای بودنم است
برای تویی که غم هایت منای سوختنم است
دوستت دارم عشق من...
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
گفتم کجا؟
گفت : رو قلبت
گفتم : مگه می تونی؟
گفت : آره سخت نیست آسونه
گفتم :باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه
يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟
گفت : سيسسسسس. ساکت شدم .
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .
دوست دارم ديوونه.
اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.
دوست دارم ديوونه..
بدترين غم اين نيست که عشقت تو رو بذاره بره
بدترين غم اين نيست که بفهمي ديگه دوستت نداره
بدترين غم اين نيست که بفهمي يکي ديگه رو دوست داره
بدترين غم اينه که يکي بميره بعد بفهمي عاشقت بوده...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 16:55 توسط یه مسیحی